مبارک باشه مهمانی خدا...


ماه مهمانی خداست،

هرچه که دوست دارید ازش بخواین!

خدا خیلی مهمون نوازه روتون و زمین نمیندازه   :)))


۲۲:۴۲

کاخ آرزوهام فرو ریخت!

امشب رفته بودیم خونه ی عمو،فهیمه ازم پرسید به کی رای دادی؟گفتم به رئیسی ،گفت خاک توسرت :|

خلاصه نشسته بودیم که سر بحث واشد،رئیسی فلان قد ادم و کشته رئیسی ال بل جیمبل،داد میزد قشنگ!منم که نه اصلا انتظار همچین برخوردی رو داشتم و نه حوصله ی جر و بحث فقط داشتم در مقابل حرفا و رفتاراش شاخ درمیاوردم!یکی از ویژگی های گندی که دارم و خودم ازش متنفرم اینه که موقه بحث های مهم توی جمع صورتم بدجور قرمز میشه،صورتم قرمز شد و برای اینکه حرفامو بشنوه مجبور بودم مثل خودش حرف بزنم.البته اینو قبول دارم که این کارم اشتباه بود و اصلا نباید جوابشو میدادم ولی خب متاسفانه این کارو کردم...تهش برگشت بهم گفت خوب مغزتو شستشو دادن!کلی با این حرفش جا خوردم!مگر من با کی صحبت کردم؟من نه دانشگاه میرم و نه تو خانواده مون کسی بود که بخاد مخم و بزنه ک به رئیسی رای بدم،طبق چیزایی که تو مناظره پخش شد و اینکه از لحن حرف زدنش خوشم اومد و راجع به اعدامای سال67هم یکم تحقیق کردم همین!کسی مخ منو شستشو نداد!کسی ننشست که باهم حرف بزنه بگه روحانی این کار و کرد رئیسی اون کارو پس به رئیسی رای بده!کسی بهم پولی نداد که به فلانی برو رای بده!من همون چیزایی رو دیدم که تو دیدی!پس چرا این حرف رو زدی؟؟

فهیمه 5سال از من بزرگ تره،ازدواج کرده و بچه داره.بچه که بودیم خیلی باهم میگشتیم،کلا دوستش داشتم.

اما امشب کلا کاخ آرزوهام ریخت!اصلا انتظار نداشتم که اینجوری بحث کنه،سر بحث و اون وا کرد.وقتی یک نفر شروع میکنه به داد زدن من چی بهش بگم؟بشینم مثل بز زل بزنم نگاش کنم؟ :|

خواهرم گفت تو نباید باهاش بحث میکردی توم مثل خودش باهاش حرف زدی اما بنظرمن جواب مشت رو اگر بامشت ندی باختی...

یک قانون مهم توی زندگیم دارم که خیلی سعی میکنم اجراش کنم اما موقه فوران احساسات یادم میره!قانونم اینه:هیچ وقت ارامش تو دو دستی تقدیم یک احمق نکن تا اونو بهم بزنه!باید سکوت میکردم اما قانون جواب مشت ،مشته منو از راه بدر کرد!

باید بیشتر روی خودم کار کنم ؛اصلا دلم نمیخاد نظر کسی نسبت بهم عوض بشه! با رفتار فهیمه کاخ آرزو ها و افکارم نسبت بهش فرو ریخت...آیا یک انتخابات انقدر مهمه که یه فکر خوب تبدیل به یک فکر بد بشه؟نگو نباید با یه رفتار تفکرت نسبت به یه آدم تغییر کنه؛رفتارای بد رو همه دارن اما اگر یک نفر به شعورت توهین کنه قطعا فکرت نسبت بهش عوض میشه!به شعورم توهین شد!شستشوی مغزی یعنی چی؟؟؟حرفی که در جوابش بهش گفتم این بود که رای هر آدمی مال خودشه و اون آدم با استفاده از شعور خودش به هرکسی که بخاد میتونه رای بده .

امشب گذشت،ویژگی زمان اینه که میگذره...اما امشب تا همیشه توی ذهن من میمونه و این ویژگی خاطرات هست...این شد چند تا درس عبرت واسه من:

اول اینکه به قانون مهم "آرامش خودتو دو دستی تقدیم یه احمق نکن تا اون و بهم بریزه" پایبند باشم.

دوم اینکه باید دهن کسی که این جمله رو گفت رو طلا گرفت "بهتر است دهان خود را ببندید و احمق بنظر برسید تا اینکه آن را باز کنید و همه ی تردید ها را از بین ببرید".

سوم اینکه آدما زود از چشم هم میوفتن!با کوچک ترین اتفاق ها...

اول نمیخواستم برم خونه ی عمو،که ای کاش نمیرفتم.امشب فهیمه به راحتی خودش رو از چشم من انداخت!حتی اگر حرفش درست بود،نحوه ی بیانش درست نبود ،دقیقا مثل روحانی و جهانگیری که با پوزخند هاشون آدم رو بی شعور فرض میکنن.بنظر من مهم ترین چیزی که یک رئیس جمهور باید داشته باشه سیاسته!سیاست یعنی با پنبه سربریدن!با پنبه سربریدن یعنی آدم با نحوه ی حرف زدنش کارشو پیش ببره و به نظر من رئیسی اینو داشت...

به هر حال من بین بد و بدتر ،بد رو انتخاب کردم.رای گیری تموم شد.و من یه تصمیم بزرگ گرفتم،که در رای گیری های آینده یک ماه قبل از رای گیری و یک هفته بعد از رای گیری تا جایی که ممکنه خونه ی اقواممون نرم و با دوستام بحث سیاسی نکنم .


۲۱:۱۳

من شکست نمی خورم!



بنام خدا
بااین که آخرای فصل تابستونه؛اما هوا هنوز هم گرمه.
از اتوبوس پیاده میشم به سمت در شرقی دانشگاه میرم،اما این بار مقصد دانشکده ادبیات نیست!میرم به سمت دانشکده علوم تربیتی:)))
بااین که فاصله ی زیادی هست اما دلم میخواد پیاده برم...
دلم،دلم ،دلم لک رده واسه ی فضای دوست داشتنی این دانشگاه!واسه پیاده روی توی این فضا...
پیاده راه میرم و ماشین ها و آدمایی که میرن و میان رو نگاه میکنم...
یه روز به خودم قول دادم که دوباره برگردم!
.
.
.
رسیدم!
وقتی سر در دانشگاه رو میبینم قند تو دلم آب میشه!
لبخند میاد روی لبم...دیدی تونستی دختر؟
چادرم و روی سرم مرتب میکنم،
یه یاعلی میگم و وارد میشم.......................................
یه رویای شیرین که به واقعیت می پیونده!
ان شالله :))))
+گاهی وقتا رویا پردازی به آدم انگیزه میده!
_گفته بودم که قبلا دانشجو بودم؟البته فقط یه ترم!
+ازین به بعد به دلیل حجم بالای درس کمتر میام اما ان شالله بعد کنکور کلی پست جدید دارم:)))
یاعلی
۰۷:۵۸

پـَــــــــــــــــــرواز

بنام خدا

این همه روز های خوب و بد رو پشت سرگذاشتی!

توی روزای بد همش با خودت گفنی خدایا آخه چرا من؟خدایا مگه من چه گناهی کردم؟خدایا چرا فلانی در حقم فلان کارو کرد؟شاید حتی آرزوی مرگ کردی برای خودت!

توی روزای خوبت به احتمال قوی حتی خدارو یادت نبوده...حتی نگفتی خدایا شکرت!لابد با خودت فکر کردی این حال خوبی که داری نتیجه ی کارای خودته!

میبینی؟این یکی از بزرگترین ویژگی های ماست...غم و بدبختی هامون رو میندازیم گردن بقیه و خودمون رو مسبب خوشحالی هامون میدونیم!

گاهی وقتا که افسرده هستی کلا همه چیزو برعکس میبینی!بدبختی هاتو تقصیر خودت میدونی و خوشحالی هاتو فقط و فقط نتیجه ی دسترنج دیگران ...البته اگر موقع افسردگی هات به خوشحالی هات فکر کنی !

خسته نشدی؟تا کی می خوای اشتباهاتت رو تکرار کنی؟واقعا خدا تو رو وارد دنیا کرد بخاطر این حرف های مسخره؟تو دربرابر زندگی و کارهات مسئولی،جواب خدارو چی میخوای بدی؟میخوای بگی بخاطر فلان موضوع و فلان اتفاق من کل زندگیم رو بر باد دادم؟

نکن عزیز من،زندگیت خیلی ارزشمند تر ازاونه که با این افکار احمقانه بخوای هدرش بدی.میلیارد ها آدم مردن و الان آرزوشون اینه که برگردن به این دنیا و از نو زندگی شونو بسازن و از وقتشون استفاده کنن...حالا که این فرصت رو داری از دستش نده!

تاالان هرچی که شد خب شده!شاید خدا میخواسته تو تز یه سری چیزا باخبر بشی و یه سری چیزا رو بهت بفهمونه...دیگه تمومش کن!

به گذشته نگاه نکن؛گذشته ها هیچ وقت برنمیگردن...فقط برو جلو برو جلو برو جلو....پرواز کن به سمت نور,به سمت هدف,به سمت چیزی که خدا تو دلت قرار داده...

وقتی داری پرواز میکنی اگه به پایین نگاه کنی ته دلت خالی میشه!پس فقط به هدفت نگاه کن و مطمئن باش،کسی که تورو اورد توی دنیا تا اخرش تنهات نمیذاره!یادت باشه خدا مثل ادم ها نیست رفیق نیمه راه نیست ولت نمیکنه مگر این که تو ولش کنی...

حتی اگه احساس میکنی خیلی وقته خدارو تو زندگیت نداری عیبی نداره...همین الان همین لحظه از ته دلت صداش کن و مطمئن باش و ایمان  داشته باش که جوابتو میده....فرار کن از همه ی سختی ها و غم ها و مشکلات و همه ی گناهان...فرار کن به سمت خدا و مطمئن باش که امن ترین پناهگاه خداست...


۱۲:۴۱

می نویسم که شب تار سحر میگردد،یک نفر مانده ازین قوم که برمیگردد❤

#توصیه میکنم حتما بخونید؛خیلی قشنگه:

شب همان شب که سفر مبداء دوران می شد
خط به خط باور تقویم مسلمان می شد

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب
صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد؛ مردی که کمر بسته به پیکار دگر
بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می رقصید
تیغ عریان شده بالای سرش می رقصید

مرد آن است که تا لحظه ی آخر مانده
در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی
و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند
جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد
آیه ی ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن
جگر شیر نداری سفر عشق مکن

عنکبوت آیه ای از معجزه بر سر در دوخت
تاری از رشته ایمان تو محکم تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟!
از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!

یازده قرن به دل سوخته ام می دانی
مُهر وحدت به لبم دوخته ام می دانی 

 
باز هم یک نفر از درد به من می گوید
من زبان دوختم و خواجه سخن می گوید:

"من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم
مُهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم"

طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست
شِقْشقِیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

چشم وا کن احد آیینه ی عبرت شد و رفت
دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آن که انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند
جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظه ی آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده درمانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا به قدم غرق به خون
آن چنانی که علی از اُحد آمد بیرون

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است
می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
اِن یَکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحه ی گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزّل آمد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه اُحد بر پا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: این بار به پایان سفر می گویم
«بارها گفته ام و بار دگر می گویم»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمّه بگویم، دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی ها همگی گفته شد آن جا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما...

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آن که فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر این بار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که اُحد می لرزد
در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"
یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد

اللهم عجل لولیک الفرج     

شنیدین میگن بر چهره ی دلربای مهدی صلوات؟خدایا؛به چهره دلربای مهدی و به قلب پاک و پرغمشون قسمت میدم همه مون و به راه راست هدایت کن،بگو آمین💜    

حالا برچهره ی دلربای مهدی صلوات

🌹اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم🌹  

آقاجون تولدتون مبارک،عیدی ما یادتون نره🌼🌼🌼

التماس دعا          

۱۷:۵۷

🌙شب بخیر ای سرزمین خیال...



من و تیر چراغ برق دردمان یکی است
شب که می‌شود
سرمان تاریک، دلمان پرنور
صبح که می‌شود
سرمان سنگین، دلمان خاموش....
+شب بخیر ای سرزمین خیال😴

۰۱:۰۷

ما همه مثل هم هستیم....

.

همه ی آدم ها از یه جنس هستن؛

همه آفریده ی خدایند و فرزندان آدم...

🌼" کلکم لآدم و آدم من تراب"🌼

همه ی شما از آدم هستید و آدم هم از خاک افریده شده!

حالا بالا و پائین های زندگی دلیل بر این نیست که کسی بر کسی برتری داشته باشه.

هدف آفرینش همه ی آدم ها این بوده که خدا رو بندگی کنن،پس قبل از هرچیز به فکر هدف اصلی آفرینشت باش!

عبادت خدا،مهم ترین وظیفته❤

هدف آفرینشت رو خدا بهت داده ولی هدف زندگیت و خودت بدست میاری،این دوتا باهم فرق دارن حواست باشه گمراه نشی!و مطمئن باش که اولی بر دومی ارجحیت داره و همدیگه رو تکمیل میکنن و بهم وابسته اند!

تا خدا نخواد هیچ اتفاقی نمیوفته،پس مسیری که توی زندگیت طی کردی،خواست خدا بوده . پس ناراحت نباش عزیزکم،چون؛پشت هر خواسته و اراده ی خدا قطعا یک حکمتی وجود داره...

تا الان هرچی که شد،خب شده!قطعا تو کوتاهی هایی هم داشتی...اما؛گذشته ها که برنمیگردن،آدم ها ک نمیتونن به عقب برگردن!آدم ها فقط باید جلو برن و پیشرفت کنن!هر آدمی بر حسب توانایی هایی که توی زندگی از خودش میبینه و شناختی که از خودش پیدا میکنه؛باید واسه خودش یه هدف انتخاب کنه تا زندگیش رو به اون جهت سوق بده،اما اول باید گذشته رو رها کنی!

چون؛تا وقتی به گذشته چسبیده باشی نمیتونی بری جلو،نمیتونی حرکت کنی بسمت آینده،چون گذشته از پشت سر گرفتت و مانع حرکتته!میفهمی منظورمو؟

به پشت سر نگاه نکن عزیزکم!گذشته تاریکه حتی اگر خیلی درخشان بوده باشه بازم تاریکه چون اون نور ازونجا "گذشته"...

روح تو مثل یه ساقه ی نازک میمونه ؛ به گذشته که بچسبی روح توم پژمرده میشه و میمیره!آینده مثل نور خورشیده!باید به سمت نور حرکت کنی تا رشد کنی...باید انقدر به سمت نور حرکت کنی تا بزرگ و بزرگ تر بشی و تبدیل بشی به درختی که هرسال شکوفه میده و بعد میوه!

می بینی؟

روح تو به آینده تعلق داره ؛ نه به روزهایی که دیگه رفتن...

حواست به روحت باشه🌱

امیدوارم خدا کمکمون کنه گمراه نشیم ؛ بگو آمین💜

_پیشنهاد:اگر گاهی احساس میکنید دلتون خیلی گرفته و نیاز به آرامش دارید،برید به سایت امام رضا(آستان قدس رضوی)اونجا یه بخشی وجود داره بنام دلنوشته،اونجا واسه امام رضا دردو دل کنید دلتون آروم میشه :)

فعلا خدافظی😙👋

۱۶:۳۹

از راه خیلی دور...

سلام!

چند روز نبودم

نتونستم بیام وبلاگاتون سربزرنم عذر میخوام😓 

برگردم خونه میام سر میزنم بهتون

اینجا ک اومدم اتفاقات زیادی افتاد

بارها در راه هدف نا امید شدم و بار ها به خودم امیدواری دادم

دارم باخودم میجنگم  یه جنگ شدیییید😓

فقط اومدم به همه ی اونایی که مشکلی دارن توی زندگیشون ویا از شکست خوردن میترسن

اینو بگم

من دقیقا تو شرایط شما هستم!

به خودتون ایمان داشته باشید

نترسید و برید جلو

جنگ جنگ تا پیروزی 😊

هیچ وقت از آرزوهات دست نکش🌱

موفق باشی دوست من

+متاسفانه درحال حاضر دسترسی به اینترنت ندارم نمیتونم بیام وبلاگتون سر بزنم

وقتی برگردم به همه سر میزنم

+همین الان از ته قلبت بگو:خدا جون،بی اعتنا به نتیجه دوستت دارم ...تا ابد❤


۰۱:۱۶

سفر...

بنام خدا

هرچقدر سعی کردم ازین مسافرت فرار کنم نشد!

امروز ساعت هفت بلیط دارم

مقصد کرمان خونه ی خالم!

خیلی سعی کردم نرم اما بنابر دلایلی مجبورم

واسم دعا کنید

بدی خوبی هم اگ دیدین حلال کنین :)

سفرم مانع تلاشم نخواهد شد ان شالله

بلاخره پشت کنکور که باشید یه سری حرفو حدیثا ازارت میده و مجبوری ی کارایی بکنی!

مثلا بری سفر!

ان شالله برمیگردم و جریان رو تعریف میکنم

خداحافظ همگی

پ.ن:آرام عزیزم ازونجایی که خیلی ازت خوشم اومد لینکت کردم؛امیدوارم ناراحت نشی اولین رفیق وبلاگیه من:)

۱۷:۳۱

بهارها از عمرم گذشته...

فهئث

احساس شرمندگی میــــــــکنم
بهار ها از عمرم گذشته
اما هنوز شکوفه ای ندادم...


پ.ن؛دعا کنید برای این پشت کنکوری...
۲۰:۰۱

ستاره ای در آسمان شب...

هیچ چیزی به اندازه ی تماشا کردن ستاره ها توی نور مهتاب آدم رو از غصه هاش دور نمیکنه ؛اینجا آسمون شب های منه...

نمیدونم چه جاذبه ای داره ماه ، وقتی نگاش میکنی انگار از همه ی دنیا جدا شدی ،جاذبش حتی از زمین هم بیشتره...باعث میشه حتی برای چند دقیقه از فکرای مختلف رها شی... پرواز کنی به سمت آرزوهات...
اینجا همه چیزو میگم!همه ی چیز هایی که همیشه دنبال یه گوش شنوا واسه گفتن بودم...خاطراتم و آرزوهامو اتفاقات تلخ و شیرین و...اینجا آسمون شب هامه،باعث میشه غصه هامو فراموش کنم....🌙
Designed By Erfan Powered by Bayan