نوشـــــــته هــاے نیمـــــــه شـــــــــــب🌙

آے ستــــــــــ⭐ـــــــــــاره آٌ ستــــــــــ⭐ــــــــــــاره بے تو شب نورے نداره

شب...

۴ نظر

+قشنگ ترین مخلوق خدا ؛ شب و سکوت آرامش بخششه!

.

.

.

دیشب بعد از مدت ها یه خواب خوب دیدم!خواب دیدم با سه تا دوست صمیمیم و چند نفر دیگه که نمیشناختمشون اما دوستام بودن،رفتیم روی یک کوه که شیبش خیلی زیاد بود،تمام مشهد رو میدیدم ازونجا!بام مشهد بود.خیلی قشنگ بود.همون چیزی ک عاشق دیدنش هستم!تماشا کردن چراغ های شهر از دور...اون سکوت دوست داشتنیه شب...و ماه که اون بالا دلبری میکنه!ماه...نمیدونم چرا انقدر عاشق ماهم؟!

خوابم نمیبره،تو فکر فردام...فردایی که میتونه بخش دیگه ای از زندگیم و رقم بزنه.تصمیم گرفتم ک فکرو خیال رو بذارم کنار و به خدا بسپارم همه چیزو!استرس انتخاب رشته و دانشگاه،ازدواج و خاستگاری و همه چیز رو...

انقد خسته ام ک حوصله ی فکر کردن به هیچ چیزو ندارم!

میدونم ک خودش بهتر از من میدونه چ اتفاقی ب صلاحمه ک بیوفته :)

.

کلی کار دارم ک انجام ندادم!کارهای کلاس خیاطیم،مرتب کردن خونه،فکر کردن ب سوالاتی ک میخام بپرسم...فرداهم که قراره برم کلاس،دقیقا وقتی ک کلاسم تموم میشه اونا میرسن!نمیدونم چرا ساعت قرارشونو یکم تغییر ندادن؟!تو فکرشم ک فردا کلا کلاس نرم!ولی خب همینجوریشم خیلی عقب افتادم!همه چیز خیلی گره خورده به هم...برای انجام دادن این همه کار تقریبا دوروز کامل وقت میخام😑

یه مدتی بود ک باخوردم فکر میکردم برااینکه دانشگاه و کلاس خیاطی تداخل پیدا نکنه ،کلاس خیاطی نرم!ولی خب بعدش تصمیم گرفتم هرجوری ک شده با "نمیتوانم" هایی که دارم بجنگم.ازینکه حتی باخودم فکر کنم فلان کارو نمیتونم انجام بدم متنفرم :|

.

ساعت 3:33 شب ، و من بیدارم...یه گوشه نشستم و تو فکر فرداهایی هستم ک نمیدونم قراره چی بشه...اما به این فردا ها امید دارم 😊

شب بخیر🌙

بی اعتنا به نتیجه،دوستت دارم!❤

۱ نظر
مدارا نکردی
باداواپسی مو
ندیده گرفتی
غم بی کسی مو...
.
بنام خدا
داشتم وسایل اتاقمو جمع و جور میکردم،چشمم افتاد به دست نوشته هام.دلم تنگ شد واسه  خودم!خدایا؟دارم کجا میرم؟دستمو ول نکن؛ولم که میکنی تمام دنیا آوار میشه سرم....
و من همچنان سردرگمم.نمیدونم چی میخوام!بی هدف...معلق...و سکون بزرگترین اصل زندگیم شده!
توی یک گروهی دعوت شدم که همشون دوستای دبیرستانم هستن،دلم پرکشید واسه اون روزا...دیوونه بازی هامون،خنده ها،گریه ها،پاکی مون...
راهی و که دارم میرم،انگار خودم نمیرم!انگار یکی دیگه هست که بجای من راه میره،حرف میزنه،میخنده،تصمیم میگیره...!
صدای محسن یگانه داره تکرار میشه ؛ رگ خواب این دل، تو دست تو بوده... خدایا؟رگ خواب من،توی دست های توئه!میدونم رهام نمی کنی!خیلی دوستت دارم،تو تنها امیدی هستی که توی این روزهای تاریک به دلم میتابه...
آینده هرچی که باشه،هر اتفاقی که بیوفته برام،فقط میخوام یک چیز رو بدونی: بازهم؛مثل همیشه،بی اعتنا به نتیجه دوستت دارم!❤

همه چیز مثل همیشه

۶ نظر

به نام خدا

اگر از من بپرسن میگم همه ی اهنگ های دنیا یک طرف اهنگ های قدیمی فرزاد فرزین یک طرف؛اصلا غرق میشم تو خاطرات روزهای خوب دبیرستان....

گاهی وقتا ادم حال خوبی نداره و دلش میخواد غرق شه ...

یک ماه میشه که شرایط خونه بشدت به هم ریخته هست،نمیگم بد چون میخوام صبور باشم و به تقدیر خدااحترام بگذارم.دعوا ها و جرو بحث هایی ک به شدت زیادن و آقای برادر بیکار و آقای پدرهم بازنشسته شد،اونم چه بازنشستگی!بعد از دوماه بی حقوق سرکردن دوباره گقتن دوسال دیگ باید بره سرکار!باور تون میشه؟من تاحالاهمچین چیزی ندیده بودم....

اقای برادر به شدت موجود عجیبی هست،یه اژدهای دوسر،که نمیشه کنترلش کرد....این مدت خیلی همه رو اذیت کرد،مخصوصا منو بازبونش اتیش زد وقتی که توی موضوعی که به من اصلا ربطی نداشتم برگشت گفت سه سال پشت کنکوره فک کرده بقیه حالیشون نیست!بگذریم...

دیروز بعد از مدت ها با دوستام رفتم بیرون،خوش گذشت جاتون خالی!وقتی ک برگشتم خونه خانم خواهر و آقای برادر و خواهرزادم توخونه بودن،گفتم کو مامان؟خواهرم گفت رفتن بیرون،خواهرزادم گفت رفتن نوارقلب بگیرن.ترسیدم،فک کردم مامان چی شده؟مامانم اینا ک اومدن مامان گفت حالش بد بوده و دستش درد میکرده و....دکتر گفته حمله عصبیه،با خودم فک کردم صب ک من میرفتم حالش خوب بود!...

قهمیدم وقتی من نبودم چیزی شده،طبق معمول اقای برادر اعصابشو خورد کرده بود.نمیدونم این پسرا چرا از شاخ و شونه کشیدن لذت میبرن؟داره همه مونو دق میده،خب به درک ک بیکاری به ما چه؟

دعا کنید بره سرکار،حالم بهم میخوره ازش،امیدوارم بره یه شهر دیگه سرکار،نباشه ارومتره همه چیز...

از کنکور هم که نگم،من همیشه چند روز قبل ازکنکور یه دعوای درست حسابی توخونمون بوده،و این دعوا همیشه هیچ ربطی ب من نداره!میدونید چیه؟خسته شدم!میخوام امسال برم هرچی و هرجا شد...خیلی زخم زبون شنیدم،ای کاش هیچ وقت برگه انصراف و امضا نکرده بودم...!

دعا کنید لطفا،اوضاع زندگیم اصلا خوب نیست

انقدر بی حوصلم ک حتی حال ندارم وبلاگتونو بخونم،شرمندتون....


Sadness

۱۲ نظر




تیک تــاک
تیک تــــاک
تیک تـــــــاک
صدای ساعت رو میشنوم،بدون کوچک ترین حرکتی
ساکت میشینم و به گذر کردن هر لحظه گوش میدم!
من چی میخوام از زندگی؟
خیلی به این سوال فکر کردم،و هربار خیالم به سمتی کاملا متفاوت تر از دفعه قبل به پرواز درومده...
بنظر میرسه من یه قاتل هستم،قاتل ثانیه ها...ساعت ها مقابل دیوار میشینم و فقط نگـــاه میکنم به یه نقطه،نمیدونم چی میخوام نمیدونم کی هستم و کی میخوام باشم،واقعا هدف من توی زندگی چیه؟خندیدن؟گشت و گذار؟تبدیل شدن به یه آدم خارق العاده؟واقعا چی؟
گم شدم،"تو یک قدمی آینده ایستادم و خیلی گیج به قدم بعدی فکر میکنم!"این سکون ،این بی خیالیه محــــض،این توقف نتیجه ی چیه؟
بدون کوچک ترین حرکتی از رفتن منصرف میشم...
ای کاش کسی بود که بهم میگفت چیکار کنم!واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط!بین ادم هایی گم شدم که منتظرن بک حرکت هرچند کوچک انجام بدم،تا فورا بهم بگن :اشتباه کردی!
شدم استاد هدر دادن همه چیز!زندگی،جوونی،وقت،انرژی...و خیلی ریلکس هم این هدر دادن رو تماشا میکنم.نمیدونم برای چی باید بجنگم،نمیدونم این افسردگیه یا بی انگیزگی و یا هرچیز دیگه...تنها چیزی که دارم همین حس سردرگمیه!
دلم میخواد یه جا بشینم و زار زار گریه کنم،من چمه؟
تقریبا همه چیزو تجربه کردم،و هیـــــــچ چیزو دوست نداشتم،شکست،موفقیت،هر روز و هر شب بیرون بودن،طعم خیانت،حتی ازین "دوست چیه تو خواهرمی"هایی که دخترا دارن!نمیدونم چی میخوام!واقعا نمیدونم،احساس میکنم تازه دارم واقعیت ها رو پیدا میکنم،تازه دارم خدارو میبینم اما،دیگه جونی واسم نمونده که به سمتش حرکت کنم...


i wanna go some where
Far far away
  

سایه ی جنگ

۷ نظر


بنام خدا

فکر نمیکردم تو ایران افرادی باشن که از سردار سلیمانی خوششون نیاد!!!!

از هرچی که بگذریم؛امروز افرادی زیادی آسیب دیدن،تعدادی شهید شدن،خانواده هایی ویران شدن و....

آقای روحانی بسیار متشکرم ازت!سایه ی جنگ و خوب برداشتی از سرملت!یه سری هام گفتن این چه ربطی به روحانی داره؟به کی ربط داره پس؟چطور اونموقه که روحانی گفت سایه ی جنگ رو بوسیله ی  برجام دور کردم همه کف زدین؟الان که داعش اومده ایران و اونم کجا؟؟؟بهارستان قلب تهران؛الان میگین جنگ به روحانی ربطی نداره؟

مملکتی که بازیگران معلوم الحالش بیان جریان اجتماعی راه بندازن و هشتگ آزادی بذارن و به تفکرات مردم شکل بدن تهش همینه!مملکتی که مردمش توی مصیبت غرق باشن و مصیبت هاشونو نبینن همینه!

برجام؟ازادی؟کنسرت؟نه عزیزم!کلاه رفته سرتون به چه گشادی!

دلمون خوش بود به امنیت کشورمون توی این اوضاع بد منطقه،داعش چشممونو باز کرد واقعا!گفت این امنیتی که میگفتین همش کشک بود همش رویا بود بیدار شین که ازبین میبریمتون!اهای ایرانیاااااا!ما وارد بهارستان شدیم بااون همه تدابیر امنیتی،خونه ی شما که سهله!ما نظامی هارو کشتیم ناموس شما که سهله!

خواهشا دم از اتحاد نزنید!کدوم اتحاد؟اتحادتون رو به چشم دیدم همون موقه که دخترو پسر بالباس بنفش و لاک بنفش توی خیابون یک صدا و با اتحاد اسم روحانی رو صدا زدید و رقصیدید!

میگید باید اتحاد داشته باشیم؟اتحاد شما الان دیگه بدرد نمیخوره عزیز من!اتحاد مال وقتی بود که اون مزدوری که بودجه ی نظامی مملکت رو کاهش داد بیرون کنین نه الان!

بیدار شید

این مملکت به فنا رفته!

بیدار شید ازین خواب ناز

فحش آزاد!از موقه انتخابات بگیر تا همین چند دقیقه پیش کلی فحش خوردم فحش های احتمالی آینده هم روش!

اما یادتون باشه مساله رئیسی نیست،مساله سال های آینده و بچه هامون هستن که با روندی که پیش روهست اکثرا بیماران جنسی و بدون قدرت درک و داریت و تفکر هستن!

این حرفا همشون به هم ربط دارن،جریانات سیاسی همینجوری هستن،مثل شطرنج چند تا حرکت جدا و دور از هم که به ظاهر به هم ربطی نداره،اما دراخر باعث میشه ببازی....


تنها بدون من

۵ نظر

دیدی که سخــــت نیســـــت


تنها بدون مــــــــــن ؟!!


دیدی که صبح می شود


شب ها بدون مـــــــــن  !!



این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…


فرقی نمی کند


با مــــــن …بدون مــــــن…


دیــــــروز گر چه ســـــــخت


امروزم هم گذشت …!!!


طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!…


 +والا من عاشق نشدم شکست عشقیم نخوردم ولی خعلی این شعرو میدوستمシ


نگذار که به آرامے بمیرے

۶ نظر




به آرامی آغاز به مردن می‌کنی 
اگر سفر نکنی، 
اگر کتابی نخوانی، 
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، 
اگر از خودت قدردانی نکنی. 


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی 
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، 
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. 


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی 
اگر برده‏ی عادات خود شوی، 
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ... 


اگر روزمرّگی را تغییر ندهی 
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی، 
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. 


تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی 
اگر از شور و حرارت، 
از احساسات سرکش، 
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، 
دوری کنی . . . 


تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی 
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، 
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، 
اگر ورای رویاها نروی، 
اگر به خودت اجازه ندهی 
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات 
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . . 


امروز زندگی را آغاز کن! 
امروز مخاطره کن! 
امروز کاری کن! 
نگذار که به آرامی بمیری....

ترجمه احمد شاملو
+لعنت به دندون عقل,از درد نمیتونم بخوابم😢 

قاصدک

۴ نظر

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

 

قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب

 

قاصدک
هان،
ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

 

قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند


سلام به همگی، چطورید؟

قالب جدید خوبه بنظرتون؟

قالب از اقا رضاست،من که خیلی خوشم تومد دمش گرم  :)))

همه چیز میتونه یهو خیلی بد بشه!

۹ نظر

امشب رفتیم خونشون،27سالش بود و مجرد

سحری روز دوم ماه رمضان و که خورده بوده خوابیده و دیگه بیدار نشده

از فامیلای دورمون هستن

اسمش حمید بود

مامانشو خواهرش هرچند دقیقه میدن زیر گریه

خیلی سخته!حق دارن

من دوازده سال پیش پسرداییم جونمرگ شد

کل خاندان هنوز که هنوزه عذاداریم

چقدر زندگی میتونه سخت بشه

چقدر همه چیز میتونه یهو بد بشه

بچه رو باهزار امیدو آرزو بزرگ میکنی

تهش یهو میره واسه همیشه

زودتر از پدر و مادرش...

.

مامانم میگه سربه سر بابانذار ،اون دیگ دست خودش نیست.امشب خیلی حالم بد شد،اون از بابام،این ازین بنده خدا ک فوت کرده،اصلا همه ی احساسات خوبم به فنارفت

برای این بنده خدا اگر ممکنه یه فاتحه بخونید ممنون میشم

شب بخیر

موزیک پیشنهاد میشه گوش کنید



کنکور از آنچه می اندیشید به شما نزدیک تراست!

۵ نظر

 بنام خدا

هوای خونمون بشدت سرده :|                                                                                    
برعکس باباهای بقیه که همیشه کولرو خاموش میکنن
بابای من همیشه کولرو روشن میکنه!
درحالی که داشتم از سرما یخ میزدم و به بخت قشنگم فکر میکردم
یهویی یاد کنکور افتادم محصل

من هنوزم همون نقطه ای ایستادم که پارسال بودم
و این
یعنی
مــــــــــــــــــــــرگ  
تصمیم گرفتم دیگه این آخر کاری زورم و بزنم
هرچند که بشدت حوصله ندارم درس بخونم
از همینجا به همه ی بچه های کنکوری میگم پشت کنکور نمونید
پشت کنکور آدمو تنبل میکنه!
همین امسال برید دانشگاه
در راستای همین تصمیمم,خواستم بگم که طبق معمول همیشه یه مدتی نیستم
جدا از هرچی شوخی
الان که اینارو میگم قلبم از استرس داره از جاش کنده میشه
نقطه ی صفر جایگاه همیشگی من بوده
الان فقط یه چیز ارومم میکنه
یه اهنگ که یهویی اومده تو ذهنم و داره ریپیت میشه
"تو بردی شرط و بدون من کم آوردم
نبودی روزا رو به یادت میشمردم
پس سایه ی نگاتو بدزد ازم
دلو بگیر به اسمون ببر بازم
دل بستم به تو تا اخر خط هستم دلبندم
از دنیا دل کندم
دلتنگم
هنوز با تو یک رنگم میجنگم
تورو بیارم به چنگم"
شنیدین اهنگشو؟
از گروه 0111 بود
یادش بخیر واقعا، اونموقه ها چه روزای خوبی بود
حدود 6 یا 7 سال پیش...
.
.
.
خلاصه که خیلی بیان خوبه
کلا وبلاگ از همه چیز بهتره
هم اینستا هم تلگرام هم فیسبوک
البته الان تقریبا یه سال میشه که دیگه هیچکدوم رو ندارم
17 تیر برمیگردم
سر سفره افطار تون منو یادتون نره،
شب قدر هم برام دعا کنید
دعا کنید تنبلی نکنم و بخونم درسارو
قربون همگی
به قول ما مشهدیا "کلاونگ تونم یره گه ها"
فعلا خدافظ
 پ.ن:نمیدونم چجوری باید وسیقی رو قرار بدم در پست وگرنه اون اهنگ و میزاشتم



 
                                                                                         


?Do You Like The Stars
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان