نوشـــــــته هــاے نیمـــــــه شـــــــــــب🌙

آے ستــــــــــ⭐ـــــــــــاره آٌ ستــــــــــ⭐ــــــــــــاره بے تو شب نورے نداره

انرزی مثبت :)))




نه تو می مانی،

نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده...
ABOLFAZL :.
۰۸ خرداد ۰۹:۲۳
عالی بود

پاسخ :

قابل نداشت  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com
🍁 غزاله زند
۰۸ خرداد ۱۰:۴۸
به به :) 
تا خدا یک رگ گردن باقیست
[ حس میکنم یک رگ گردن هم باقی نیست:)  ]

پاسخ :

بله من توی یه حدیثی خوندم که خدا به بنده اش نزدیک تراست از سیاهی چشم به سفیدی ان
?Do You Like The Stars
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان