نوشـــــــته هــاے نیمـــــــه شـــــــــــب🌙

آے ستــــــــــ⭐ـــــــــــاره آٌ ستــــــــــ⭐ــــــــــــاره بے تو شب نورے نداره

Bad,Worse,Worst!


بنام خدا


پنج شنبه 9 فروردین 1397: 

دلم گرفته...خیلی!

شب با مامان رفتم گوشیمو تعمیر کنم،نمیتونه راه بره و دیدن همین ماجرا برای دق مرگ شدن من کافیه...

صدبار تاحالا تصمیم گرفتم که دیگه جلوی مامان و هیچ کس دیگه ای نگم "نمیخوام ازدواج کنم" ولی بازم میگم!لعنت به من و این دهن که همیشه بی موقع باز میشه!توی راه برگشت سعی داشت منو قانع کنه که اگه بتونم یه شوهر خوب پیدا کنم پس ازدواج میتونه خوب باشه.دلیل این همه اصرار و نمیفهمم.خبر نداره از دلِ من!با تک تک سلول های بدنم ترس و بیزاری نسبت به ازدواج و حس میکنم.ازدواج؟بچه داری؟حتی نمیتونم بهش فکر کنم!عجیبه!منی که انقدر عاشق بچه ها بودم،که انقدر دلم میخواست مادر بشم و حتی از اینکه مادر نشم میترسیدم حالا انقدر از بچه داشتن بیزارم!آدم ها عوض میشن و این حقیقت دردناکیه...

داشتم سریال مورد علاقم و نگاه میکردم،این دونفر تمام سرنوشتشون به غم گره خورده؛مثــــلِ من.از هرراهی که وارد میشن،حتی وقتی همدیگه رو نجات میدن باز هم میرسن به غم!


مامان از دست من عصبانیه،تقریبا همیشه.ترجیح میده من یه جای دور باشم تا بزرگ و عاقل شم اما دلش نمیخواد من حتی به فکر تحصیل توی یک کشور دیگه باشم!مامان حالش خرابه و من با دیدن این حال خرابش از همه ی عالم خراب تر میشم.من به بدترین شکل ممکن شبیه مامانم.من به بدترین شکل ممکن دلم میخواد به دورترین جایی که وجود داره فرار کنم و تا آخر عمرم شب ها توی تنهاییم انقدر گریه کنم تا بمیرم.گریه نمیتونه بغضم و از بین ببره،فقط این گره ی توی گلوم و کور تر میکنه.پیشونی از همون اول که بدنیا میای همه چیز زندگی تو مشخص میکنه.این که انسان قدرت اختیار داره کاملا اشتباهه،خدا خودش توی کتابش گفته که "ما هرکس را بخواهیم هدایت میکنیم"

بعضی وقتا با تک تک سلول های بدنم حس میکنم بیچاره ام.بیچاره به اون معنای واقعیش؛یعنی کسی که میخواد یه کاری برای درست شدن اتفاق ها انجام بده اما کاری برای انجام دادن نیست!دلم میخواد با تک تک سلول های بدنم گریه کنم.درست مثل چند لحظه ی پیش.

چرا زندگی و عشق و دوست داشتن ادم ها انقدر درد داره؟چرا همیشه باید یکی باشه که بترسیم از دستش بدیم و هر لحظه زجر و عذابی رو که میکشه با تمام وجودمون ببینیم و حس کنیم؟آدم بودن سخته.آدم کم میاره.خیلی چیزهارو نمیشه تحمل کرد.


آرام :)
۱۴ فروردين ۱۴:۲۹
پایییزی جووون :))

نبینم غمتووو💜💜

دعا میکنمم درست بشه ، دیگه از وب نریااا

پاسخ :

مرسی ابجی ارام
خدا بخواد هستم و میخوام فعال ترهم باشم ایشالا
کاکتوس هستم
۱۴ فروردين ۱۹:۲۰
سلام پاییز..
برو پستی که عنوانش اگه خسته و ناامیدی  هستی رو بخون..

 آدما درک نمیکنن  هم رو ..من این مشکل رو ندارم پس نمی گم غصه نخور چون این یه حرفه..من این مشکل رو ندارم اما مشکل دیگه داشتم که داغونم کرد..لهم کرد.هنوزم مشکل هست اما یه کم کمرنگ تره ...تو هم اگه بگم مشکلم رو شاید درک نکنی..میخام یه چیز بهت بگم سعی کن خودت حال خودت رو خوب کنی..ادما گذران میرن..تنها کاری که میتونم بکنم اینه که واسه حال خوبت دعا کنم..دعا کنم حالت خوب شه..زندگیت روون شه..و آینده قشنگی داشته باشی ..
یادت نره  ما آدما حق داریم  گریه کنیم..غصه بخوریم اما حق نداریم اون طوری بمونیم.
با خودت مرور کن ایا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ با خودت بگو بگو که آینده خوبی خواهی داشت..بگو با قشنگ کردن زندگیم دل مادرم رو شاد میکنم..بگو که روزهای خوبی توی راهه..
واست دعا کردم..🌷

پاسخ :

مرسی کاکتوس جان
حرفت درسته و هر ادمی مشکل خودش رو داره ، همه نمیتونن هم و درک کنن و این حرف ها فقط برای سبک تر شدن و دلگرم شدن خودمونه
میدونی با وجود همه ی این چیزا سعی میکنم همیشه امید داشته باشم و بخاطر مادرم جلو برم
این که دوستایی مثل تو و از راه دور میگن واست دعا کردم خودش یه دلگرمی بزرگه
پستی که گفتی حتما میخونم
ممنون
کاکتوس هستم
۱۴ فروردين ۲۱:۲۷
ببخشید من پاک کرده ام  اصلا یادم نبود نگهش دارم فقط یه پستم  موند واقعا شرمنده ام :(
ببین حرفم این نیست بقیه نیستن ن! اتفاقا بعضی از دوستان بیان آرامم کردن با حرفاشون..یا دوستان مجازی یا واقعی دیگه بدون اینکه بدونن  مشکل رو حرفای خوب زدن و آرومم کردن..ولی بازم میگم من درک درستی از مشکلت ندارم ولی منم مشکل ناراحت کننده دیگه ای داشتم   و دارم :(
ولی میخوام بگم اگه یه وقت کسی درکت  نکرد و ندانسته قضاوت کرد دلخور نشو  ..
یا اگه گفت همه مشکل دارن برو بابا..دلخور نشو..چون جای تو نیستن..من خوب میفهمم حالت رو..دلت یه پشتوانه گرم میخاد..
که هرجور بودی بخواد تو رو..اون پشتوانه هم خداست..
بچسب بهش..ولش نکن..اون تا ته دنیا باهات هست ..خودش گفته هرجا باشید با شمام..خودش گفته بخشنده مهربان هست..خودش گفته لاتقنطوا  من رحمت الله..
از جمع فاصله نگیر..ولی تو جمع مشکلت  رو مطرح نکن :) تو مجازی خود دانی اما تو آشنا نه :)
میگم من کلا مشکلم با تو متفاوت هست اما مشکل من هم خیلی وقتا ناراحتم کرد..اما ته ته اینا  بازم بخدا توکل کن..یه روزی بالاخره معجزه میکنه تو زندگیت..یه جایی دستت رو میگیره..اینا امتحانه. خودش گفته که آیا فکر میکنند همینکه بگویند ایمان بیاوریم رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند..؟ ببین پاییز قوی باش آبجی  :) 
یادت باشه خدای همه ما آدما با خدای یوسف و یونس یکیست..با خدای ابراهیمی که تو آتیش نسوخت! با خدای یوسف در دل چاه! با خدای یونس در دل نهنگ  :)
+😊😊😙😗

پاسخ :

اره اتفاقا اومدم وبلاگت دیدم نوشتی دیگه پست نمیذاری
دیدم حتما یادت رفته که پست و پاک کردی
عیبی نداره ابجی فدای سرت
میفهمم حرفتو ابجی و امیدم به خداست
کاکتوس هستم
۱۴ فروردين ۲۱:۴۴
موفق و شاد و شنگول باشی همیشه ^-^

پاسخ :

ممنون کاکتوس جان
کنکورت به سلامت
خوب بخون درسارو
موفق باشی ابجیReading a Book
میم . الف
۱۶ فروردين ۰۰:۰۴
:))

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
?Do You Like The Stars
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان