نوشـــــــته هــاے نیمـــــــه شـــــــــــب🌙

آے ستــــــــــ⭐ـــــــــــاره آٌ ستــــــــــ⭐ــــــــــــاره بے تو شب نورے نداره

لبریـــــزے از گفتن....



تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم، سهم کمی نیست

گسترده‌تر از عالمِ تنهایی من عالمی نیست

غم آن‌قدر دارم  که می‌خواهم تمام فصل‌ها را

بر سفره‌ی رنگین خود بنشانمت، بنشین غمی نیست

حوّای من بر من مگیر این خودستایی را که بی‌شک

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه‌ام را بر دهان تک‌تک یاران گرفتم

تا روشنم شد، در میان مردگانم  همدمی نیست

همواره چون من نه! فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می‌پوشم زچشم شهر آن را

در دست‌های بی‌نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

محمدعلی بهمنی

_از این شعر قشنگ تر داریم؟_


بیوکده biokade
۰۵ ارديبهشت ۱۳:۲۵
😑😑😑😑

عجب شعری

اسم شاعرشم نشنیده بودم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
?Do You Like The Stars
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان