نوشـــــــته هــاے نیمـــــــه شـــــــــــب🌙

آے ستــــــــــ⭐ـــــــــــاره آٌ ستــــــــــ⭐ــــــــــــاره بے تو شب نورے نداره

_ The story of my life ‌_



بنام خدا

از سری نامه هایی که هرگز ارسال نخواهد شد...

برای یک تنهای خجالتی فخرفروش

💜

فرق درس خوندن من توی کتابخونه،با درس خوندنم توی خونه اینه که؛ توی خونه به همه چیز فکر میکنم،اما توی کتابخونه فقط به خواب فکر میکنم!تمرکزش بیشتره طبیعتا!

اینجا من به تو فکر نمیکنم ،به روزهایی که کنارهم نبودیم،به خاطره هایی که باهم نداریم...اینجا حسی به تو ندارم.عجیبه؟گاهی وقت ها فکر میکنم من واقعا حسی به تو ندارم و دارم به خودم دروغ میگم.کاش هنوزم همون آدمی بودم که دغدغه ی زندگیش خواب بودو دانلود سریال های مورد علاقش برای دیدن.

به گذشته(های نچندان دور) که نگاه میکنم میبینم حجم عظیمی از زندگیم رو خلاء پر کرده بود.چه آسایشی داره آدم توی خلاء و تنهایی!یه جور روتین... صبح ها برای از خواب بیدار شدن عجله ای نداری و کم کاری هات عذابت نمیدن.به نظر دیگران راجع به کارهات و ظاهرت اهمیت نمیدی.یه دایره فرضی میکشی دور خودت و هیچ کس نمیتونه وارد دایره ات بشه حتی اگر خودت بخوای هم نمیتونی کسی رو به زور واردش کنی!بارها تلاش کردم و نشد!هیچ کس از خط اون دایره رد نشد که نشد.

نمیدونم تو چطور وارد شدی یهو.من از تو خوشم اومده بود، اما به خودم اجازه نمیدادم بهت فکر کنم.میدونی چرا خوشم اومد؟چون حس میکردم تنهایی...واسه ی همین اسمت رو گذاشتم تنهای خجالتیه فخر فروش.الان که کمی بیشتر میشناسمت میفهمم تنها نیستی،خودت میگی خجالتی هم نیستی، اما مطمئنم فخر فروشی...خیلی هم فخر فروشی!هرچند همه ی این هارو انکار میکنی،اما حس من میگه تو همون تنهای خجالتیه فخرفروشی هستی که روز اول توی اوج تنهایی دیدمت.که سر کلاس نشسته بودی و هیچ کس کنارت نبود.من تنفر بقیه رو نسبت به تو دیدم و روحم بخاطر تنهاییت گریه کرد.میگفتن اخلاق خاصی داری که بقیه رو میرنجونی و فراری میدی ،تقریبا همه ازت بیزارن!

ولی من کسی بودم که وقتی همه بهت خندیدن ، حتی با لبخند همراهی شون نکرد.من کسی بودم که وقتی همه ازت بد گفتن، به علتی که واسه ی اخلاقت داری فکر کردم و با خودم گفتم شاید تربیتش اینه؟تو ندیدی منو،نخندیدن هامو...ندیدی!

تو اما خوب منو شناختی.من احساساتی و خجالتی ام، مظلوم وبه شدت مطیع کسی که دوستش داشته باشم.هرچند انکار میکنم ویژگی هامو.من یه پوسته دارم که یه دختر همیشه خوشحال و سرخوش و خندونه، و تو همه ی ویژگی هامو فهمیدی اما غم توی چشم هامو ندیدی.بنظرم داری میفهمی من مطیعتم و این یعنی شلاق توی دست های توعه و میتونی تا حد مرگ عذابم بدی!

بازم صبح خوابت رو میدیدم،تو بودی و تو بودی و توبودی...از خواب که بیدار شدم انگار یه نفر دم گوشم اسمتو صدا زد.حتی یک دقیقه هم فاصله نمیوفته بین بیدار شدنم از خواب و یاد آوریه تو.همه چیز شده تو...

اما بازهم گاهی حس میکنم دارم به خودم دروغ میگم و همه ی این فکر ها و حس ها، خیالات و توهمه.

من توی کتابخونه به تو فکر نمیکنم؟پس چرا الان دارم از تو مینویسم؟یه نامه مینویسم برات که قراره ارسال نشه!شاید بهتر باشه جمله مو اصلاح کنم : من توی کتابخونه " کمتر " به تو فکر میکنم.

این روزها تموم میشه تنهایِ خجالتیه فخر فروشِ من. من به این حس ،هرطور که شده خاتمه میدم. من تورو تبدیل میکنم به یه رویای دور، یه حس خوبِ قدیمی که خروار خروار راجع بهش نوشتم.من میدونم احساسات یک طرفه از اول تا آخرش غصه است و حتی نمیخوام دعا کنم تو به من فکر کنی.

چون من خسته ام و دلم برای دایره ی تنهاییم تنگ شده.من دلم میخواد بازم صبح ها که از خواب بیدار میشم تا یک ساعت شوت باشم و حتی نفهمم کی عم و کجام.من دلم میخواد وقتی که با وجود تمام ترس هام،ادعای شجاعت میکنم تو نیای و به من نگی که باید بترسی تا یه نفر ازت محافظت کنه.راستش من هم دلم میخواد تو باشی و هم نباشی...

کاش هیچ وقت نمیدیدمت که تنها سر کلاس نشستی،کاش هیچ وقت اون روز اول برای هیچ کس اتفاق نیوفته...




آرام :)
۲۴ خرداد ۲۰:۰۶
عزیزم💜

پاسخ :

:))))
پری شان
۲۵ خرداد ۰۲:۱۳
این خاطره رو زیسته ام من....

پاسخ :

تهش چی شد پریشان جان؟
پری شان
۲۵ خرداد ۱۸:۲۹
الان تو سی و چهار سالگی میگم عمرم و آرامش جوونیم هدر رفت...
البته که میدونم حرفم برات ناخوشاینده و اصلا انتظار ندارم درک کنی.


اگه خواستی میتونیم بیشتر در مورد تجربه هامون حرف بزنیم. 

پاسخ :

اتفاقا خوشحال میشم راجع به این موضوع حرف بزنیم
دوست دارم تجربه تو بدونم
یادته قبلا بهت گفته بودم احساس میکنم یه ورژن دیگه از خودتم ؟ 
اگر تونستی بگو بهم، دوس دارم بشنوم
پری شان
۲۶ خرداد ۱۶:۱۲
آره. یادمه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
?Do You Like The Stars
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان